خرید بک لینک

درباره سایت

خسته ترینم....

امکانات وب

آدمها را دیدهام که میمیرند اما دفن نمیشوند و زندگی میکنند. تاکنون ندیده بودم که شرکتی هم بمیرد اما دفن نشود. نمردیم و چه روزها دیدیدیم. نمیمیریم و چه روزها خواهیم دید. پنج ماه است که میرویم شرکت، صبحانهمان را میخوریم، و سپس تخمهایمان را میخاریم، با گوشیهایمان ور میرویم، حتی دوسه بار آببازی کردیم. برخی هم که میدانند اوضاع از چه قرار است، وقتی به جایی یا چیزی دعوتم میکنند و میشنوند که اون موقع سر کارم، قهقههزنان میگویند بابا مگه اونجا ورشکست نشده؟ خب کلهپوک، اون ورشکست شده اما من که ورشکست نشدهام. مثلاً از سر بیکاری سر کار شروع کردم به خواندن ابله. آن هم از اول. نه از صفحهی چهارصدوچهلوچهار که مانده بود. منصف باشیم: از برادران کارامازوف ضعیفتر بود. همه چیز گرد میشکین، خدا یا مسیح آمده بر زمین، میچرخید و این کار را خراب کرده. گاهی هم چیزی از منطق نمیدیدم. راگوژین. هیچ بعید نبود که یکهو از وسط نمایشگر (بله، نسخهی رقومیاش را خواندم. نسخهی کاغذیاش شده هفتصدوهفتاد هزار تومن) بیرون بیاید و نفلهام کند. گاهی واقعاً میشینم و به این چیزا فکر میکنم: چرا باید رمان هزار صفحهای یه روس رو بخونم؟ چرا باید از جنونها و امیال و زنبارگی و عیاشی آنان باخبر شوم؟ یا چرا باید سرنوشت بشر را بخوانم؟ و اصلاً چرا باید شیفتهی ژوزین بشوم که انگار مالرو او را از روی عارف شرقی، بایزید و جنید و شیخ ابوسعید، آفریده؟ پیری که مدام سخنان حکیمانه بر لبانش جاری است و همه به او مراجعه میکنند تا به آرامش دست یابند. بله، یک ناستاسیا فیلیپوونا هم داریم که چه ناستاسیایی، چه فیلیپوونایی. آدم واقعاً دلش میخواهد با چنین زنی در زندگیاش آشنا شود. حالا که خوشبخت نمیشویم، حالا که این چی

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 23:06

به تو میآمیزم و به تو میریزم. که هم مسیری و هم مقصد...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 23:06

آنکه میگوید زمان یعنی درمان، با کسی که در بیابان به اسب زخمی خود شلیک میکند وجه مشترکی دارد: تهوری از سر درماندگی. کو شهامت شلیک به خود پس از اسب؟ کو شهامت پذیرش اینکه زمان در درمان بسیاری از زخمها ناتوان است؟...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 20:07

شکارچی نمیدانست که قلب شکار برای او میتپد...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 20:07

برایش اسم هم گذاشته: عذاب دعای مستجاب. میگوید آدم باید مواظب باشد که چه دعایی میکند، چون معلوم نیست کدام یک مستجاب شود. شب اگر باشد، یک نخ روشن میکند، میرود لای ابرها...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 19:24

آنقدر کودن نیستم که در پی موفقیت باشم، و آنقدر عاقل هم که به غلط بودن این فکر بیندیشم...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 19:24

تو زیبایی. زیباییها را نمیتوان خلاصه کرد. پس تو را نمیتوان خلاصه کرد...

برچسب: نویسنده: امیر نجفی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 19:24

صفحه بندی